!!!
رد لبانم را به خاطر بسپار!!!
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده
!قرمز مي شوم
!جيغم بنفش مي شود
..
و تو دوزاريت مي افتد
!چند روزي تعطيلم
شراب طعم بوسه های تو را می دهد
تن تنهايم نيز تن تو را می جويد
اين بطری شراب را يادت هست؟ همان که شاهد عشقبازی زمينی من و تو بود
بوسه هايمان طعم تلخ سيگار ميدادند
پنجره ها از باران خيس
من نيمه برهنه و خيس و مست در اغوش تو
نوازش هايت يادم هست...لغزش انگشتانت روی پوست تنم
تن تو آتش مقدس، برق چشمانت در آن تاريکی به جنونم ميکشيد
!راست بگو، بگو بگو، تو بودی؟
می مامنم تا باز بيايی و ببوسی و ... درست مثل آن شب های برفی! يادت هست؟
ببين اين شمع تمام سوخته... نور کوچکش را ببين! الان است که خاموش شود
من باز شمعی روشن ميکنم، باز ميخوابم، باز بيا، باز ببوس، باز...
می زند !
اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر
زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !
مگر هردواز یک تن نیست؟
مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است!؟
بفروش ! تنت را حراج کن… !
من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت
دنیایشان!
شرفت را شکر، که اگر میفروشی ، از تن می فروشی ،
نه از دین .
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی!
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه،
جمعه بازار دین خدا را براه کنم،
زهد را بساط کنم،
غسل هم نکنم،
چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،
پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،
محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه… دعایم کن!!!
چشمامو محکم به هم فشار دادم و دوباره باز کردم امّا بی فايده بود. همه جا رو مه گرفته بود. همينجور که توی تاريکی دنبالش ميگشتم محکم خوردم به چيزی! نور ماشين رو تابوند توی صورتم
...خودش بود! بالاخره رسيد !هرگز نگفته بود دوستم دارد و انگار تقدير ما اين بود ... تا امشب -سر زده غافل گيرم کرد-اين بار چه دلهره داشتم، گفت: برای چی اينجوری نشستی؟ گفتم:!نميدانم!
لبانش را نزديک گردنم برد و گفت: چرا داری ميلرزی؟ خنديدم !گفت: ... نه! هيچ نگفت! فقط بوسيدم !تن خيس او ... جای بوسه هايش روی سرم سوزان .گلويش، بوم نقاشی که رگ های سبز و آبی بر آن ميدويدند پوزخندی زد و گفت: همين گوشه که لم داده اي و داری با انگشتانت بازی ميکنی زمانی کسی دراز کشيده بود که مثل حرف های شاعرانه "نيمه گم شده" من بود عاشق و معشوق بوديم. جفت هم بوديم. شبی از شب ها پيوندی بستيم زير نور ماه نگاه معصومش هميشه در خاطرم هست. اين همه قصّه نبود هنوزم سر حرفم هستم که گفتم: اگر يکی باشد که با من جور باشد... نگفتم؟ !من به درد هيچ کس ديگر نميخورم، ناجورم شال قرمزی به چشمانم بست. گفتم: نابودم ميکنی؟ پس چرا معطلی؟ .چشم بند را باز کردم، او نبود. آن سوی پنجره آتش سيگارش سوسو ميزد !دوست داشتن تو چه آسان است، مردن در کنار تو حتّی آسان تر
دوباره من، دوباره تو،
دوباره وسوسه دوست داشتن
I want to louck you up in my closet, when no one's around,
وقتي هيچ کس اين دور و برا نيست، ميخوام تورو تو جا لباسيم زنداني کنم
I want to put your hand in my pocket, because you're allowed,
مي خوام دستات رو تو جيبم کني، چون من اجازه ميدم
I want to drive you into the corner, and kiss you without a sound,
مي برمت يه گوشه و بي صدا مي بوسمت
I want to stay this way forever, I'll say it loud,
بلند ميگم! ميخوام براي هميشه اينطور باقي بمونيم
Now you're in and you can't get out!
حالا داخل اينجا هستي و نميتوني خارج بشي!
You make me so hot,
تو منو از خود بي خود مي کني
You make me wanna drop,
منو قطره قطره آب مي کني
It's so ridiculous,
اين احمقانست
I can barely stop,
نميتونم جلوي خودم رو بگيرم
I can hardly breathe,
به سختي ميتونم نفس بکشم
You make me wanna scream,
منو مجبور مي کني جيغ بکشم
You're so fabulous,
تو افسانه اي هستي